خانه / خواندنی ها / از شهریار‌ تا غدیر

از شهریار‌ تا غدیر

شنیده اید که می‌گویند: شاعران دل‌سوخته اند؟

آری تا دلی نسوزد از آن آهی برنیاید. به تعبیر شاعران شعر همان آه است.گاهی دل می‌سوزد از فراق یار،گاهی نوایی سرمی‌دهد از اشتیاق و گاه عشقی موجود است که آتش می‌زند دل مجروح شاعر را…

آنگاه آزرده دل می‌نویسد و با هر کلمه که نه، با هر واج، دریای دل فوران ‌می‌شود و اشک دو دیده جاری …

در همین حال است که هنر شاعر به جان نشیند چرا که گفته اند:

                 آن چه از دل برآید                لاجرم بر دل نشیند

و چه زیباست هنری که شعر باشد و شاعری که شهریار، و چه زیباتر داوری که مولایمان علی(ع).

امروز ۲۷شهریور سال ۱۳۹۵شمسی است، روزی که در تقویم میهن ما، روز ملی شعر و ادب نام گرفته است.

روزی است که شهریار آرام سر بر بالین پر مهر خاک نهاد،شاعری که عشقی زمینی همیشه او را آسمانی نمود. شاعری که به پاکبازی و عشق شهره شهر گشت. عشق بازی که به زیبایی تمام سیمای زندگی مولایمان علی را در بند بند شعرش مجسم نمود…

و چه روز های خجسته ای در پیش است و چه تناسب زیبایی دارد این تقویم. با شهریار آغاز می‌شود و سحاب رحمت عالمیان این پیام آشنا‌ را با دیده جان از گزیده و فخر جهان،محمد مصطفی عالم امکان، می‌پذیرد و تاج بندگی بیش از پیش رب رحمان، و فرمان روایی بر ادمیان به سر نهد. و این واقعه همان شود که ما مسلمانان غدیر خوانیمش. و چه نیکوست غدیر امسال که شهریار صحنه ساز عرصه‌ی آن را،‌ همای رحمت خواند:

6

شرح حالی چند از استاد شهریار

سید محمد حسین بهجت تبریزی در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در روستای زیبای خوشکناب آذربایجان متولد شده است. 

او در خانواده ای متدین‌، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای فاضل‌ و عارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

شهریار دوران کودکی خود را در همان روستای خوش آب و هوا گذراند. وی تحصیلات خود را در مدارس عالیه سپری نمود‌و به زبان های ترکی، فارسی‌و عربی مسلط شد. محمد حسین اولین شعر خود را در چهار سالگی سروده بود و از همان ابتدا طبع شاعرانه در وی هویدا گشت.  

شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران به تحصیلاتش ادامه داد و تا کـلاس آخر مـدرسه‌ی طب تحـصیل کردو در چـند بیمارستان هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی در سال آخرتحصیل، عاشق دختر صاحب خانه می‌شود، و این عشق منجر به قراری برای ازدواج این‌ دو می‌شود، ولی بعد از مدتی در غیاب شهریار، پدر دختر وی را به سرهنگی می‌دهد و همین باعث می‌شود شهریار شکست بزرگی را متحمل شود.از این رو دیگر هرگز ادامه تحصیل نمی‌دهد.

1

شهریارسوخته دل، در وصف یار قدیمی سروده ای زیبا دارد:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟

وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟

شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟

بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا‌ ؟

سپس شهریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرد، که ثـمره این وصلت دو‌ دخـتر به نام های شهـرزاد و مریم است.

ماجرای شعر معروف شهریار در نعت مولایمان علی(ع):

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب، دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین(علیه السلام) با جمعی حضور دارند.
حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند.

فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد.
حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!


شهریار این شعر را خواند:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را5
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا2
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم.
فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟
گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می کند.
گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.
 چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر(علیه السلام) دیده ام.
از او پرسیدم: این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام.

مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) تشریف دارند. حضرت، شاعران اهل بیت را احضار فرمودند: ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندی. 

شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید: من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم، تاکنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام.

4

آیت الله مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده ام.
ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقینا در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی با این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.

 

منابع:

http://ganjoor.net

http://www.4dangehnews.ir

http://www.akairan.com

http://namakstan.ir

http://www.beytoote.com

نویسنده: فاطمه ترابی

Share

درباره ی فاطمه ترابی

دانشجوی کارشناسی کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *